
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات پایان ماه صفری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـوی فـراق میدهد این گـریههای من مـاتـم گـرفـتـه شـال سـیـاه عـزای مـن شـرمـندهام که از غـم زیـنب نـمـردهام آقا ببخـش، درگـذر از این خـطای من با زعـفـران شهر خـراسان نمیشود!؟ رنـگی دهی امـام زمـان بر حـنای من از بسکه پای طشت طلا گریه کردهام چـیزی نمـانده مثل شـما از صدای من بـا نـوحـههـای ایـن دهـۀ آخـر صـفــر شبها چقدر سینه زدی پا به پای من! ای خوش حساب، مزد مرا زودتر بده بعد از دو ماه گریه چه شد کربلای من؟ سرزندهام به عشق حسن، خضر گریهام این چـشم خـیس، چـشمۀ آب بقـای من من غـصۀ بـهـشت خـدا را نمیخـورم جایی گرفته حـضرت زهـرا برای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
نشـسـته بود تنهـا گریه میکرد غـریـبـانه خـدایا گـریه میکرد کـنــار بـسـتــر پـاک پـیـمــبــر چه مظلومانه زهرا گریه میکرد ************ دلم میخواست همراهت بمیرم ولی دیـدم عـلی تـنـهـاست بـابا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای مقتدایِ مرتضی و حضرتِ زهـرا باید چگـونه گـفـت از تو سید بطـحاء؟ تو رحـمـةُ لِـلـعـالـمـیـنی یا رسـول الله تو مـایـۀ فـخـرِ زمـیـنـی یا رسـول الله در مـهـربـانی، مهـربانِ مهـربانهایی تـنـهـا نه ایـنجـا تو امـامِ آسِـمـانهـایی پـیـغـمـبـرِ دلهــا و آقـای قـلــوبـی تـو یا با زبانِ خود بگویم که: چه خوبی تو سلمان، ابوذر، حمزه و عمار اصحابَت پیـغـمـبران هـمواره مـست بـادۀ نـابَت بردی قرار از قلب عالم یا ابا الـزهـرا تو آمـدی تا که بـگـویی از عـلی تـنها گـفـتی به مـردم بارها راه سعـادت را راهِ نـجـات و راهِ پـیــروزیِ امــت را اما چه شد با عترتت؟ جز ناجوانمردی رفتی، چهها کردند جایِ عرضِ همدردی سربسته میگویم که بعد از تو جگرخون شد بیاحترامی به علی در حکمِ قانون شد تنها زمین نه در غمش عرش خدا میسوخت زهرا در آتش مانده بود و مرتضی میسوخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
از جـهـلِ مــادرزادیِ أعــرابِ نـا آگـاه یک عمر هر لحظه کشید از عمق جانش آه مکـرِ ابـوسـفـیـانِ لاکردار پـیرش کرد مکری که ریشه داشت در مال و مقام و جاه از کـیـنـهٔ سـنـگـیِ بـابـاهایِ دخـتـردار تا گورهای تنگ و سرد و ساکت و جانکاه از روزگارِ شب شده آزرده خـاطر شد با دیـدنِ لات و هبل در زیـرِ نـورِ مـاه توحید را آورد و بتها را به خاک انداخت آمد به هـمراهِ خـدایِ عـاشق و دلخـواه خیلی محبت داشت بر امت! ولیکن شد جـبرانِ مهربـانیاش حرفِ بد و بـیراه بـردنـد تا بـیـراهـه جـریـانِ خـلافت را خون به جگر کردند او را فرقهٔ گمراه میخواست وقتِ جانسپردن، یک قلمکاغذ میخواست بنویسد علی، حیدر، ولیالله آن خائن غاصب ز بغض و کینهاش گفتا امروز هـذیان باز میگـوید رسـولُ الله طی شد میانِ بغض حتی احتضارش هم شد چشمهـایش بسته با دلواپـسی ناگاه!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا در شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای کـوکـب نــورانی اقــبــال زهــرا بعد از تو بابا وای بر احـوال زهـرا درد یـتـیـمـی مـرا فیالـفـور حل کن مثل گـذشـته دخـتـر خود را بغـل کن دلسـوزِ غـمهـایت شدم یک عمر بابا اُم أبـیـهـایـت شـدم یـک عــمـر بـابـا یک عمر بر اینگونه داغی برنخوردم قـرآن بـخـوان قـدری برایم تا نمردم بر وصلههای چادرم که دوست داری بابا قسـم خـوردم نگـویی رهـسپاری قدری نگاهـت را به چـشمانم بیانداز بنشین… برایت نان تازه میپزم باز این نانـجـیـبی که لَیَـهجـُر گفت اینجا خیلی غضب دارد، بدش میآید از ما پـیـشم بمـان تا حـرمـتم محفوظ باشد کـاشـانـۀ پُـر بـرکـتـم مـحـفـوظ بـاشد از غـربت حـیـدر، نمـردن درد دارد با بار شیشه، ضربه خوردن درد دارد بـابـا بـمـان تا دخـتـر تـو پـر گـشـاید یک ماه دیگر صبر کن، محسن میآید با رفـتـنت وای از من و از آه سـیـنه کارم فقط گریه است دیگر در مدیـنه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ایکه جز نامت ندارد حُسنمطلع کارها خـتم شد با مُهـر مِهـر تو همه طومارها در بـیـانـت بـنـد مـیآیـد زبـان نـاطـقـان قـامـت مـدحـت کجا و خـلعـت گـفـتارها طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است اسـتـوار مـکـتـب ایـثــار تـو عـمّــارهـا پایبـوسی تو عـزّت داده ما را بیگمان گـل نبـاشـد کس نـمیآیـد سـراغ خـارها کی رود یاد تو از خاطر که در روز ازل کندهاند اسم تو را بر سنگ دل حجارها داغ تو در سینۀ ما هست چون خاک توأیم لاله کی روئـیده در آغـوش شورهزارها خاک کـویت تـوتـیـای چـشم اهل آسمان عـطـر نـامت کـیـمـیای شـیـشه عطارها باز مـانـده از تمـاشـایت دهـان کوه نور ای حـرایت تا قـیـامـت قـبـلهگـاه غـارها در شجـاعـت آنچـنانی که میان کـارزار رو به تو آرنـد وقـت خـسـتگی کـرّارها ایکه با خـون دلت پروردهای اسلام را ایکه خرما خوردهاند از نخل تو”تمار”ها گرچه با تیشه به جان ریشهات افـتادهاند میدهـد این نخـل تا روز قـیامـت بارها سنگ میخوردی و میگفتی که ایمان آورید کس نـدیـده از رسـولی اینچـنین ایثارها با پر و بال تو ای بال و پرت زخمی عشق درک کـردند آسـمـان را جعـفر طـیارها با عیادت از عجـوزی سنگـدل ای آیـنـه روح ایـمان را دمـیـدی بر دل بیـمـارها لب به نفرین وا نکردی در تمام عمر خویش بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست جان به لب شد از غمت شهرت؛ مدینه؛ بارها تا که چشمت بسته شد ای قافلهسالار عشق بسته شد دست خـدا و پاره شد افـسارها آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست نالهها برخواست بیتو از در و دیوارها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
شَصت وسه سال زندگیات، مهربان گذشت با کیسههای وَصلهایِ آب و نان گذشت شَصت وسه سال زندگیات بین کوچهها در بـنـدۀ خـدا شـدن این و آن گـذشـت گـاهی مـیان دورتـریـن خـانـۀ زمـیـن گاهی مـیان دورتـرین آسـمـان گذشت گـاهی کـنـارِ سـفـرۀ بـیـوهزنـان شهـر گاهی کـنارِ خـاطـرۀ کـودکـان گذشت وقتِ نزول، حضرتِ خاکینشین شدی وقت صعود ردّ تو از بیکران گذشت آن روزها که شعب ابیطـالـبـی شدی ایـام درد بـود ولـی هـمـچـنـان گذشت ای آنکه زنـدگـی تو خرج نجـات شد ای آن که زندگی تو با مردمان گذشت بـرگـرد رنج و درد بـشـر را نگاه کن یک عدهای به عشق تو دور از وطن شدند یک عـدهای نـدیـده اویـس قـرن شـدند از خــانــوادهاَم هــمــه عَـبــدُاللَهِ شـمـا از خـانـوادهات هـمه آقـای مـن شـدنـد تـو پـیـر خــانـواده بـزرگ قـبــیـلـهای محـصـولِ زنـدگیِ تـو پـنـج تـن شـدند یک عده زینب و علی و فـاطمه شدند یک عدهای حسین شدند و حسن شدند یک عـده بچههای تو پـاره جگـر ولی یک عـده بـچـههای تو پـارهبـدن شدند این کـشـتـهها تـمام جگـر گـوشۀ توأند یا ایـهـا الـرّسـول بـبـین بیکـفـن شدند »یا مصـطـفاه» این تن پامال را ببـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خـورشـید بـستری شده و در برابرش مهـتاب آمـدهست کـنارش دو اخـترش آن دلربا نسیم که رد شد ز کوی عشق جانها فـدای بغـض نفـسهای آخرش هـم دخـتـرش نـداشـت تـوان فـراق را هم او نداشت طاقـت هجـران دخترش با زهـر غـربت احـمد مکی شهـید شد بـیـن صحـابـهای که نـبـودنـد یـاورش گـفـتند صادق است ولی در وصیـتش آه از وصـیـتـش که نـکـردنـد بـاورش آنهـا که ظاهـراً دم از اسـلام میزدنـد بـسـتـند تـهـمت هـذیـان بر پـیـمـبـرش گـفـتند باغـبان که از این باغ پا کـشید آتـش مـیآوریـم بـه دامــان نــوبــرش دور و بـرش تـمـام مـلائک گریـستـند وقتی سپـرد فـاطـمهاش را به حیدرش کشتی مصطفی که به پهلوی خود نشست لولای در نشـسـت به پهـلوی دخترش در بیـن آن غـلافبهدسـتان کـسی بلند با خنده گفت علی به زمین خورد آخرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
یـا رسـولَ الله مـمـنـونم ز الـطـاف شـما اینکه هستم روز و شب اطراف و اکناف شما نیستم از زمرۀ اصحابِ ناب و راستـین هـستـم اما از سرِ تـوفـیـق اطـراف شما از خدا خواهم نگردم دور، یک آن از درت تا ندانم خویش را، پنهان ز اِشراف شما جمله ذرات جهان، هستـند از اَحـبابِـتان کیست داند ذرهای از کـوهِ اوصاف شما دردِ دل ناگفته دانی، یک توسل کافی است ای دلـم آئــیـنـۀ رخــسـارِ شـفــاف شـمـا در عمل هستم غدیری، با اِطاعت از علی نیـسـتم هـنـگـامـۀ لـبـیـک، حـراف شـما نیـسـتـم اهل فـرار از تـنگۀ سخـتِ اُحـد رهـسـپـارم با عـلـی تـا قـلـۀ قـاف شـمـا تو اَبالزهرائی و من عبد کویش از ازل حبّ زهرا دارم از اَخلاف و اَسلاف شما ای علی را برترین محبوب، محبوبِ دلم ای خدایت با خـبر از آن دلِ صاف شما بینِ مـردم، از همه کـسبِ حـلالیَّت کنی جان بقریان صفا و عدل و انصاف شما قاتلَت با حیله زَهرت داد، صد لعنت به او ای شهـادت جامـۀ زیـبـا و زربـاف شما لحـظۀ آخـر هم از یاریِ حـیدر دم زدی دشمنت مانع شد از تـثـبـیتِ اهداف شما دوزخِ اهلِ نفاق از اهلِ عصیان بدتر است در قیامت میشود روشن ز اَعراف شما تشنه لب را جای آب از نیزه سیرابش کنند شد گـریز روضۀ من، سـورۀ کاف شما از دَمِ شمشیرشان، سبطِ پیمبر کشته شد از غلافِ تیغشان، زهرای اطهر کشته شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
به بازار کرامت سفرهدار حجرهداران است فقط اسمش ندارد حُسن، رسمش نیز احسان است از الطاف کریمان هر محالی میشود ممکن به دستانش گره وا کردن از هر مشکل، آسان است کسی از آستانش دست خالی برنمیگردد کدامین برگ لبتشنهست وقتی زیر باران است؟ مبارک شد اگر ماه صیام از برکت او بود جهان چون سائلی مسکین، سر این سفره مهمان است نکو رویش، نکو خویَش، نکو راهش، نکو نامش که هر حرف حسن بالاتر از مجموع خوبان است نگاهش مصطفی دارد، صدایش مرتضی دارد ببین و گوش کن او را! که هم این است و هم آن است علیسیرت، علیصورت، علیخصلت، علیصولت علی در عفو و در پیکار و در صبرش نمایان است به محراب دعا چشمش، هزاران بار بارانیست قنوت دستهای او، صد و ده بار پیمانهست هرآنکس مبتلای اوست، این را خوب میداند که یک لحظه نگاهش برتر از یک عُمر درمان است! به وقت بذلِ او، صد حاتم طائی سرافکنده زمانِ جنگ، صدها رُستمش سر در گریبان است که در آئینِ رزمش نیست جز آئینۀ حیدر که گرداگردِ میدان، کُفر از تیغش گریزان است حسن آئینۀ صلح خداوند است، لبخند است ولی افسوس! دنیا بر سر جنگ است، ویران است جهان با مهربانان سخت میگیرد، نمیفهمد که تنها صلح و آرامش، دوای درد انسان است حسن یعنی سکوت و غربت آل علی... آری و در خاک بقیع این رنجهای کهنه پنهان است تمام آیههای صبر از چشمان او جاریست امامِ مجتبی، غمگینترین تفسیر قرآن است کریم هر دو عالم را رها کردند این مردم چه بازاری! میان کوفیان ایمان چه ارزان است! کسی زورش به برق سکّههای زر نمیچربد اگرچه در دیار کوفه جنگآور فراوان است همیشه روسیاه است آن که از خورشید برگردد سپاهِ نور در هر ظلمتی پیروز میدان است مُذِلُّ المؤمنین خواندند او را، هیزم آوردند نمیدیدند در پایانِ این آتش، گلستان است قـسم بر نـقـش سنگ خاتـمـش؛ ألعِـزَّةُللّه مُعِزُّالمؤمنین است و به روز حشر میزان است سکـوتش تازه گام اوّل فـریاد زینب بود نفهمیدند این آرامشِ ماقبل طـوفان است ببینم کاش! روزی را که اطراف مزار او پر از صحن و رواق و بست و ایوان و شبستان است به تابوتش کمی رد و نشان از کربلا میخواست امان از روز تشییعش! که بزم تیرباران است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بزرگ بیبـدل؛ آقـای بیقـریـنه؛ حـسن نمیرسد همه عالم به درک " سینِ " حسن به پای صبر حسن، صبر هم سپر انداخت تـمام عـمـر شده حـلـمْ شـرمگـین حسن قـلـم نـگـو تو بـگـو تـیـغ حـیـدر کـرار نگـو که صلـح، بگو شـیوۀ نـوین حسن به دشمنان حسن هر که دست بیعت داد نـدیـد دسـت خـدا را در آسـتـیـن حـسن به مرگ جاهـلیت مردهام جز این باشد خـدا کـند که بمـیـرم فقـط به دین حسن خودش پیاده و مرکب به این و آن بخشید زیـاد هـست کـرامـات اینچـنـین حـسن بـرای خـلـق خـدا کـشـتـی نـجـات شود کسی که شد همۀ عـمر همنـشـین حسن نه کـربـلای حـسـیـنیست کـربـلا تنهـا که سرزمین حسین است سرزمین حسن تـمـام کـربــبـلا بـود مـات و مـبـهــوتِ شـکـوه تـربـیـت قــاسـم آفــریـن حـسـن پـیـاده راه مـیافـتـیـم در مـسـیر بـقـیـع به شوق عرض ارادت در اربعین حسن عجب مقام رفـیعی که با صدای حسین پُر است عـرش خداوند از طـنین حسن تـمـام خـرج مـراثـی کــربـلا شـده بـود نفـس نـفـس زدن سخت واپـسـین حسن تمـام عـرش الـهـی به گـریـه میافـتـنـد به وقـت مرثـیه از اشک آتـشـین حسن به یـاد سـیـنۀ مـجـروح مـادرش زهـرا تمـام عـمر شریفـش زند به سیـنه حسن نـداشت راه نـجـاتی، نداشت دلـسـوزی شریک زندگیاش بود در کـمـین حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
زینب چو حال سخت حسن را نظاره کرد دامان ز اشک و خون جگر پُر ستاره کرد آمد حـسین و کـرد چو از حال او سؤال آنجا که کـوزه بود به آنسو اشـاره کرد گـفـتـند درد خود ز چه درمـان نمیکنی فرمود: مرگ را به چه بایست چاره کرد؟ میخواست روزه واکند از آب کوزه لیک یارب چه آب بـود که کـار شـراره کرد پیـدا بُوَد که با جگـر او چه کـرده است زهری که رخنه در جگر سنگ خاره کرد دل رشحه رشحه داشت ز زخمزبان ولی تـزویر همسرش جگـرش پارهپاره کرد جـعـده بـهپـاس مـرحـمـت بیحـساب او در حق حـضرتش سـتم بـیشـماره کرد باران تـیـر بر تن و تـابـوت او بریخـت تا آن زن سـواره به مـرکب اشـاره کرد در روضه بـقـیع چو شد دفـن پیـکـرش آن خـاک پـاک را همه دارالـزّیاره کرد یا مجـتـبـی به حـال "مـؤیـد" نـگـاه کـن کز چشم دل به قـبر غریبت نظاره کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
همیـشه آسـمان بارانی چـشم ترش بوده کسی که داغ وغربت ارث زهرا مادرش بوده حسن سهم پیمبر شد، حسین اما علی را داشت حسن بیش از حسین آئینۀ پیغمبرش بوده خـدا ما را کـفـایت میکـند «اَلعـزةُ لله» چه نقـشی بر نگین آبی انگشترش بوده! چه دردی بیش از این که میزده از پشت، خنجر را کسی که سالها پائـین پای منبرش بوده سپـاهی داشـته امـا سپـاه روسـیـاهی که فقط در گیر ودار کیسۀ سیم و زرش بوده به یاد کوچهای باریک میافتد در آن خانه که روزی روزگاری مادرش پشت درش بوده خدا را شکر در شبهای تلخ خون دل خوردن اگر مادر نبوده در کنارش خواهرش بوده جمال قـاسم و شـیرینزبـانیهای عـبدلله چه رازی بین او با لالههای پَرپَرش بوده پس از طشت مسی، طشت طلا هم ماجرایی داشت درآن شب که برادر میهمان دخترش بوده دم آخر برادرهای خود را در چه حالی دید کسی که از شروع ماجرا تا آخرش بوده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
یک یارِ با وفا که شود یاورش، نداشت امّید یاری از طرف هـمـسرش نداشت یوسفترین عزیز خـدا بود و ای دریغ عـزت میان مردم دور و برش نداشت ویـرانه باد مسـجـد شهری که هـیچ گاه جایی برای سبط نـبی مـنـبرش نداشت نفرین به سائلی که غنی شد از او؛ ولی انـدازۀ مـعـاویـه هـم بــاورش نـداشـت از کـودکـی زیـاد ز کـوچه نمیگـذشت از کوچه خاطرات خوشی در سرش نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بر درد دل مردم این شهر طبیب است آنمرد که در خانۀ خود نیز غریب است از او نشنیدهست و ندیدهست بهجز صدق دنیای پـلـیدی که فقط فکر فـریب است ای در پـی مـعـنـای کـرم آمـده ایـنـجـا هرخواستهای قبل سؤال تو مجیب است تنهاست، که در لـشکـر طـوفـانزدۀ او نه عابس و نه حُر و نه جُون و نه حبیب است پاسخ شده بر آن همه لطف، این همه غربت! والله! عجیب است، عجیب است، عجیب است! یکعمر به او طعـنه زده جای تشکر! آن را که از این سفرۀ همواره، نصیب است بر زخم دلش دیدن این صحنه نمک ریخت بر منـبـر او قـنـفـذ نامـرد خطیب است از زهر، جگرگوشۀ زهرا جگرش سوخت این رسم زمانهست؛ فراز است و نشیب است حتی به دل قـاتل خود نیـز نظـر داشت از بس که رئوف است، کریم است، نجیب است عمریست که از غربت او داغ دل ما بیتیست که در ماه صفر نقش کتیبهست؛ «یارب ز سر لطف رسان مرگ حسن را کز آتش کوچه جگرش غرق لهیب است»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
پیچیده در این کوچهها، عطر عبایت هـمـراه با نـجـوای زیـبـای دعـایـت میزد به پـايت بوسه، لبهای مدينه ای خوش به حال نيمهشبهای مدينه در دستهايت، ياکريمان لانه دارند وقت قـنـوتت، قـدسيان پيـمانه دارند دیدم هوای چـشمهـایت کـوثـری بود بر شانهات، شال شکوه حیدری بود عطرت، دل از من برده بود و مینوشتم: سـرمـسـت آقـای جــوانـان بـهـشـتـم ميخانۀ خاکی، غبارش هم شراب است الطاف صحن خاکیات هم بیحساب است این مثنـوی، تا یاد سردار جمل کرد روحالقدس، گویی هوای یک غزل کرد دل، بیقرار از شوق ذکر «یاحسن» شد یادِ قـرارم با تـو، از روز ازل کـرد من در زمان، آوارۀ آن لحـظه هستم آن دم که دستان تو، قاسم را بغل کرد آری! چنان شیرین در آغوشش کشیدی تا بیتو بودن، مرگ را پیشش عسل کرد پای تو، دوش مصطفی را عرش کرده جـبریل، بالش را برایت فرش کرده پای پـیـاده، کـعـبـه میآید به سـویت لبهای زمـزم، تـشـنۀ آب وضویت ای یـاکـریـمـان جَـلـد بـام خـانـۀ تو! مثل عـلی، جای یـتـیـمـان، شـانۀ تو روح تو را از نـور زهـرا آفـريـدنـد از اسـم تـو، اسـمـاء حـسـنـا آفريدند نام حـسـن، يـعـنی تـمـام حُـسن دنـيا این مـا و این دسـت کـريـم آل طاها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای باطـن غـم تو غـم کـربـلا حـسن میـراثدار غـربت شـیّـرخـدا حـسن ای شاهـد مـصـیبت فـرق شـکـافـتـه ای شاهـد غـم در و دیـوار، یا حسن ای زخم خورده، زخم زبان خورده از همه سردار دست بستـۀ قـحـطِ وفـا حسن عمری اگر چه زیستی ای زادۀ علی هر روز را شهید شدی، مرحبا حسن بخشیدهاند مال، کـریـمان به مردمان بخشیدهای تو آبروی خویش را حسن هرگز نبود با تو، ولی با حـسین بود هفـتاد یـار صادق و بیادعـا، حـسن افتاد جسم قاسم و عبدالله ت به خاک شد نـذر آخـر تو چه زیـبـا ادا حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
همیشه حسرت سوگش به چشم من بودهست شـروعِ کـربـبلا روضۀ حـسن بودهست سکوت و زخـمزبـانهای دوستان یعنی سکوت سختتر از جنگ تن به تن بودهست کسی نگفت که خـنجر چه کرد با پایش اگر چه از جگر پارهاش سخن بودهست کدام صلح؟ که در بین لـشکـر خود نیز به زیر جامۀ صبرش زره به تن بودهست اگر که جنگ نکرده حسن، بگو پس چیست دلیل این همه تیری که بر کفن بودهست حـسـین کـشـتـۀ دور از وطـن شـده امـا حسن غریبترین کشته در وطن بوده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا در شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
برخـیـز از بـسـتر بیا پیغـمبری کن برخیز و زهرا را بجایت بستری کن برخـیز از بـسـتر که غم با ما نماند برخـیـز بـابـا جان عـلی تنهـا نمـاند در بـسـتـرت اُفـتـادهای فـریاد کردم بابا مخـواه امـروز دشـمنشاد گردم آهی کـشـیدم پیـشِ تو جـبـریل اُفـتاد نـالـیـدم از حـال تو مـیـکـائـیل اُفتاد دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی خـیلی برای محـسنم مشتـقـاق بودی کـمتر تـقـلا کن نیـافـتـم در کـنـارت این چشم را وا کن نیافتم در کنارت جان حُسینت باز هم مهـمان ما باش پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش کمتر بخوان روضه حسینِ بیکفن را نگذاشتی بردارم از سـینه حـسن را ما گِرد تو گریان و دلـشادنـد جمعی جمعی دو رو و در پِیِ بادند جمعی جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند بابا وصیت کن به منزلهای این شهر بعد تو ای وای از ارازلهای این شهر بابا وصیت کـن سـفـارش کن بـرایم از کوچههای تنگ خواهش کن برایم خیلی سفارش کُن به در بر چوب، مسمار بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار تا مـادری در پیـش طفـلانش نیافـتد آتش به جـانِ بیتالاحـزانش نیـافـتد از خـانه تا مسجـد نگـردانـنـد ما را بـابـا وصیت کـن نـسـوزانـنـد ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و مرثیه امام مجتبی
زهرا که از داغ پیـمـبر شد عـزادار اشکش چکید از چشم و حیدر شد عزادار اسلام از این لحظه در سیلِ غم افتاد آیاتِ قـرآن تا به محـشر شد عـزادار کـعـبه به تـابـوتِ نـبی میداد بـوسـه زمزم شبیه حوض کوثر شد عزادار غار حرا گم کرد یار و مونـسـَش را سنگِ صبورش رفت و آخر شد عزادار أم أبـیـهـا ســوخـت از داغِ یـتــیـمـی یا أیـهـاالـسـادات! مـادر شد عـزادار بعد پـدر غـم با أمیرالمـؤمنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد این داغ، عمری قاتلِ جانِ حسن بود آن کـوچه باریک زنـدانِ حـسـن بود دستیکه بالا رفت و سیلی زد به مادر تـنهـا دلـیلِ دستِ لـرزانِ حـسـن بود از همسرش جای محبت زهر نوشید این هم جواب لطف و احسانِ حسن بود با مهربانی بسکه روی خوش نشان داد مرد جزامی باز مـهـمان حـسـن بود با گـریـه پـا به پـایِ سـائلها میآمـد هر روز حاتم مرثیهخوانِ حسن بود! بعد پدر غـم با أمیرالمـؤمـنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عرش را در زیر پا داری و بالا میروی صبح و ظهر و شب که تا در نزد زهرا میروی گفتی از مسجد دری را رو به زهرا وا کنند این چنین از منبر ساحل به دریا میروی ابروان مرتضی را کردهای محراب و بعد با همین نقش کج آخـر تا ثـریا میروی غزوه یا شعب ابیطالب چه فرقی میکند؟ خاطرت آسوده با حیدر به هر جا میروی اول از آتش پرستان بنده میسازی و بعد پای این دل بردن از سلمان، به “منّا” میروی درد ما را گوشۀ چشم تو درمان میکند قـلب سلمان را نگـاه تو مسلـمان میکند
: امتیاز
|